محمد بن على ظهيرى سمرقندى
106
سندباد نامه ( فارسى )
بيابانى چنان سرد و چنان صعب « 1 » * كزو خارج نباشد هيچ داخل ز بادش خون همى بفسرد در تن * كه بادش داشت طبع زهر قاتل ز يخ گشته شمرها همچو سيمين * طبقها بر سرِ زرّين مراجل به كردار سريشمهاى ماهى * همى برخاست از شخهاى « 2 » او گل 1 برين صفت ، همى رفت و خداى را « 3 » حمد و ثنا مىگفت . تا بعد از شدايد بسيار و مكايد بىشمار به مدّت ده روز به مملكت پدر رسيد . بيت « 4 » از دور زمانه در تحيّر * وز آفت دهر در تفكّر چون شاهزاده از نظر دستور ، مستور و محجوب گشت و در آن بيابان بىپايان ناپديد « 5 » شد ، دستور گمان برد كه شاهزاده در بيابان هلاك شد . روى برتافت « 6 » و به حضرت آمد و چنان تقرير كرد كه فرزند شاه با شيرى مقابله « 7 » كرد . شير برو « 8 » ظفر يافت و وى را « 9 » بشكست و بخورد « 10 » . شاه از رنج فرزند و هلاك او جزعها كرد و در مدّت غيبت و فرقت او « 11 » ، روزگار در حسرت و ضجرت مىگذاشت و از سر تحسّر و تأسّف مىگفت : رباعى اى سوسن آزاده كجا رفتستى ؟ * كامسال به وقت خويش نشكفتستى مانا كه ترا خاك وديعت پذرفت * اى خاك ندانى كه چه پذرفتستى شاهزاده « 12 » چون در ضمان سعادت به مقرّ ملك و دولت باز رسيد « 13 » و ديده را به جمال همايون « 14 » پدر تكحيل داد ، آنچه « 15 » حادث شده بود ، بازگفت و شكايت وزير تقرير كرد . شاه بفرمود تا دستور را بردار كردند و منادى فرمود كه اين جزاى آن كس است كه
--> ( 1 ) . آتش : سخت ( 2 ) . آتش : شخسار ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . ازمير : برين صفت ، خداوند را ( 4 ) . ازمير : « بيت » ندارد و منثور است ( 5 ) . آتش : ناپايدار ( 6 ) . آتش : و روى بتافت ( 7 ) . ازمير : مقاتله ( 8 ) . ازمير : به روى ( 9 ) . ازمير : او را ( 10 ) . ازمير : « بخورد » ندارد ( 11 ) . ازمير : « او » ندارد ( 12 ) . ازمير : و شاهزاده ( 13 ) . ازمير : شد ( 14 ) . آتش : مبارك ( 15 ) . ازمير : و آنچه